غلیان حس

عکس های عاشقانه

 

how  was  my valentime'day

how was

how was

menhaye maeshoogh

 

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
+[ تاريخ پنج شنبه 31 اسفند 1398,ساعت 23:57 نويسنده دلداده | ]

وااااااااااااااااای سلام واااااااااااای بچه ها یه نفر به اسم فرهاد تو پست قبلی برام نظر گذاشته دارم از خنده روده بر میشم....وااای چقدر با نمکه..هه...واااااااای الان این کافی نتیه میگه این دختره دیووونه شده  ...واااای..هه

 

راستی همتون به مراسم لهو ولعب وای ببخشید به عروسی دعوتید..آره محل بر گزاریش همین جاست..به صرف همه چی..هه

وای داماد کوپس..من یه آرایشگاه خوب واسه عروس خوشگلمون سراغ دارم

راستی یه سوال فنی  سمین با چ ث ایه؟

+[ تاريخ دو شنبه 22 اسفند 1398,ساعت 10:48 نويسنده دلداده | ]

میانگینش رو بگیری روزی پنج  شیش تا به خودم سیلی میزنم..

نه به خاطر اینکه به قول معروف صورتم رو سرخ نگه دارم ونه به خاطر اینکه بخوام خودزنی کنمااا..نه!

 میخوام ببینم هنوز احساس دارم؟هنوز زندم؟

 

دیروز چندتا زدم ولی احساس نکردم..پوستم کلفت شده..هه...وواااااااای نکنه مردمو نمیدونم؟هااااااااااااااا؟

شتراق!

یه محکمش رو زدم اونقدر که جای انگشتام رو صورتم موند..هه..یه کوچولو درد داشت ولی خدا رو شکر هنوز احساس دارم!هنوز زندم!

 

+[ تاريخ یک شنبه 21 اسفند 1398,ساعت 9:32 نويسنده دلداده | ]

 

راهكارت واسه مواجهه با يه آدم لجباز چيه؟ راهكار لطفا؟؟؟؟؟

راستي جواب معما رو كسي نداده هنوز..منتظرما تا شنبه وقت داريد فقط

امروز  به اندازه ي يه هفته آپ كردم ولي هنوزم حرف دارم..حرفام باشه واسه شنبه كه از اصفهان برميگردم

 راستي يه خبر خوش حال كننده!!!!!!! ج همه ي همه ي  پياماي رفقاي با معرفت رو دادم..بريد ببينيدو حال كنيد ...هه

 

راستي يه سوال فني؟125 آتش نشاني بود يا اورژانس؟

+[ تاريخ چهار شنبه 17 اسفند 1398,ساعت 11:36 نويسنده دلداده | ]

وااااااااااااااااااي

كتاب عربيمو باز كردم..

لاش چندتا شماره موبايل بود..

خدايا اين شما ره ها ديگه از كجا پيداشون شده؟تو برام فرستادي نا قلا؟؟!!

كي شماره گرفتم كه خودم خبر ندارم....اي بابااااااااااااااااااااااااااااااا

چند دقيقه اي داشتم به همين موضوع فكر ميكردم..هه ...چقدر من خلم!!!

كتابو بستم..نه اين كتاب واسه من نيست...

راست راستكي داشت باورم ميشد كه واسه خودمه..

واسه يكي از برو بچ بود...

خودمونيم ميگم چ كلكسيوني واسه خودش بهم زده بوداااااا

.

.

ميدوني چيه؟؟

بعضي وقتا ما آدما خودمونو گم مي كنيم..بعضي وقتا اشتباه ميگيريم..گاهي خودمون رو گاهي بقيه رو..

حيف كه بعضي چيزا رو دير ميفهميم يا فراموش ميكنيم...حيف..

+[ تاريخ چهار شنبه 17 اسفند 1398,ساعت 11:35 نويسنده دلداده | ]

ميگفت قسمتي در كار نيست...ميگفت همه چيز دست خود آدمه

ميدوني چيه؟

ولي من اينجوري فك نميكنم..تجربه بهم نشون داده..هميشم اينجوريا نيس داااااااااااش

+[ تاريخ چهار شنبه 17 اسفند 1398,ساعت 10:15 نويسنده دلداده | ]

گوشت و پياز و دنبه  سلام گرد و قلنبه!!!

هه... زده به سرم

طبق آخرين آماري كه به دستمون رسيده...امسال دو كيلو كاهش وزن رو شاهد بودييييييم شدم 52 كيلو..عمرناش اگه ارادي ميتونستم اينقده كم كنم...روزگاره ديگه..وآدمو پير ميكنه..مانكنا شو عشششق است

+[ تاريخ چهار شنبه 17 اسفند 1398,ساعت 9:30 نويسنده دلداده | ]

انتخاباتو عششششق است!!يه روز فيتيل شديم!!!

البته ماي از خدا بي خبر تا دم در مدرسه رفتيما..برو بچ تيكه مينداختن:يه روز هم كه دلي تصميم گرفت بياد مدرسه تعطيل كردن!!!هه...راست ميگن بنده خداهاااااااااااااااااااااا..هه

+[ تاريخ چهار شنبه 17 اسفند 1398,ساعت 9:7 نويسنده دلداده | ]

به قول سهراب شاعران وارث آب و خرد و روشنيند..

واقعا غير از اينم نيست

من كه  خيلي زور زدم بيشتر از يه مصراع نتوانستم بسرايم!!هه

البته اين نكته قابل توجه است كه اين كار ها زوركي امكان پذير نيست!!!

نميدانم چرا يه جوري جوري شدم .  كتابي دا رم  صحبت ميكنم؟؟..هه

+[ تاريخ چهار شنبه 17 اسفند 1398,ساعت 8:43 نويسنده دلداده | ]

معمولا يه صفحه اتفاقي از ديوان هارو باز ميكنم و ميخونم..ديوان پروين دستم بود...شايد ب خاطر اين شعر بود كه رمز ادامه مطلب رو به شما دوستاي گلم ندادم

 

هيچ خودبين از خدا خرسند نيست

شاخ بي بر در خور پيوند نيست

 

گنج ها بخشيد مست. اي ناسپاس

كه نگنجد هيچ كس را در قياس

 

آنچه گفتي نيست. يك يك در تو هست

گنج ها داري و هستي تنگ دست

 

نور حق همواره در جلوه گريست

آنكه آگه نيست از بينش بري است

+[ تاريخ چهار شنبه 17 اسفند 1398,ساعت 8:32 نويسنده دلداده | ]

 

جشن تولدم بود..يكي از رفقا كادو برام دوتا دخمل پسر مكمل آورد..
لاو تركون!!!!!!!!!
تو اتو بوس بودم و پاكت كادو دستم..
نميدونم چي شد؟

تقصير راننده بود؟
تقصير اونايي كه تو اتو بو س هل ميدادند..؟
تقصير دلي كه حواسش پرت بود؟
تقصير مجسمه ها كه توشون پوك بود؟
تقصير مجسمه ها كه پوستشون نازك بود؟

پاكت كادو از دستم افتاد

وقتي رسيدم خونه و بازش كردم سر پسره شكسته بود

پيدا كنيد پرتقال فروش را؟پرتقال فروش استعاره از مقصره؟

تا شنبه وقت داريد جواب اين معما رو بديد

+[ تاريخ سه شنبه 16 اسفند 1398,ساعت 12:57 نويسنده دلداده | ]

 الو...الو...

اي بابا..  خدام ديگه اشغال ميزنه؟...اشغال ميزني يا نميخواي جواب بدي خدا؟

ادامه مطلب بد آموزي داشت از اين جهت رمز دارش كردم

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
+[ تاريخ دو شنبه 15 اسفند 1398,ساعت 12:45 نويسنده دلداده | ]

 میگفت تو خیلی از قبرا خوابیده...میگفت قبرا با هم فرق داره..میگفت  از قبر بعضی ها مشخصه که بهشتین یا...میگفت بعضی قبرا خیلی تاریک و تنگه آدم ازش میترسه..بعضی قبرام خیلی نورانی و فراخه...

+[ تاريخ یک شنبه 14 اسفند 1398,ساعت 18:18 نويسنده دلداده | ]

اول اون رفت تو قبر خوابید  بعد مرده رو تو قبر گذاشتن

وقتی روش خاک ریختنو  همه رفتن....اون وایساد یه مشت از خاک روی قبر رو بر داشت  و ایه الکرسی به اون خاکه خوند..بعد پاشیدش رو قبر

وقتی ازش پرسیدم..گفت مرده  موقع رفتن تو قبر هول داره  بری تو قبر بخوابی هولش کمتر میشه ..

این خاکا رو هم که  ایه الکرسی خوندی بپاشی آرومش میکنه

 

+[ تاريخ یک شنبه 14 اسفند 1398,ساعت 18:13 نويسنده دلداده | ]

ميخوام يه چيزي بگم ..لب خوني كن

 

راستي اولين بار اين قالبو واسه وبم انتخاب كرده بودم

+[ تاريخ یک شنبه 14 اسفند 1398,ساعت 12:43 نويسنده دلداده | ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد